December 24, 2011::شنبه 3 دی 90

جویبار لحظه‌ها جاری ست

                     

در زندگی روزهایی هست که نداشتن پروفایل در فیس بوک یا فقدان گودر عجیب می‌چسبد. نه اینکه تمام ثانیه‌ها و روزهایش به کام دل رود و گذرد ولی لابلای این روزها یقین بدانید آن دقایقی که چشم‌ات از دیدن ایمیل چندین نفر از صد و نود هفت دوست مجازی‌ات که نگران نبودن‌ات شده‌اند، برق می‌زند به تمام لحظه‌هایی که به پای فیس بوک و چت و وبلاگ هدر داده‌ای میارزد. امتحان کنید!

October 17, 2011::دوشنبه 25 مهر 90

در آستانه

خانم "س" آدمها را به دو دسته تقسیم می‌کند: آنهایی که  به سی سالگی نرسیده‌اند، آنها که سی سالگی را رد کرده‌اند.
خانم "س" می‌گوید:آنهایی که به سی سالگی نرسیده‌اند، قریب به اتفاقشان شادند، می‌خندند، رویا می‌سازند، خیال می‌بافند، نقشه می‌کشند، خوش‌اند شاید با خیال‌هایشان.
آنهایی که از سی سالگی رد شده‌اند، آرام‌اند، لبخند می‌زنند،حالا نه قهقهه، کمی آرام‌تر، رویا نمی‌بافند، خیال نمی‌پرورانند، اکثرشان نشان دارند، شاید نشان زخمه عشقی، بریدنی و شاید هم قلب عاشقی.
خانم "س" جز دسته دوم است،می‌خندد،آرام است اما ته چشمانش، پشت لبخندش احساس گنگی‌ست احساس گنگی شبیه این روزهای من.
شبیه آدمی که غروب یک پاییز خسته وقتی هنوز خورشید در آسمان نوری می‌پراکند، خوابش می‌برد و ساعتی بعد که به انتظار دیدن دوباره خوشید چشمانش را باز می‌کند آسمان شب را می‌بیند.
سی سالگی همین "آنِ" بین این خواب و بیداری ست.

August 2, 2011::سه شنبه 11 مرداد 90

بی تو


بی تو
،
مهاجرترین پرنده زمینم
که روی شاخه هیچ درختی
لانه نمی کنم
هیچ درختی
بی تو

July 14, 2011::پنجشنبه 23 تیر 90

مرقومه

متن زیر جوابیه‌ی من (با اندکی جرح و تعدیل) به یکی از دوستان نادیده‌ی ساکن فرنگ است، اندر احوالات روزهایی که بی‌حساب می‌روند، شاید خواندنی نباشد اما وصف‌الحال لایتغیر این روزهای من است.
:
اوضاع تمام دنیا یکی است، اما حال همه‌ی مردم دنیا یکی نیست، شاید چون ما زاده‌ی رنجیم، هم‌بازی‌مان حسرت بوده و وقتی بزرگ شدیم چشمان‌مان فقط غم را دیده است، همیشه چیزی که نیست برای‌مان بهتر بوده، حالا هم حکایت من همین است و شاید هم حکایت تو...
شاید انتظار من از زندگی زیاد است، شاید برای تغییر تقدیری که می‌گویند چاره آن تدبیر است  هنوز به اندازه‌ی کافی بزرگ نشده‌ام، تو فکر می‌کنی از دهه‌ی بیست زندگی تا حالا برای کسی مفید نبوده‌ای، من فکر می‌کنم دنیا برای من که نمی‌چرخد هیچ، با چرخشش آرزوهایم را هم از من دورتر می‌کند! اما من به اطمینان به تو می‌گویم که چه درست خواستی که بروی، خاک اینجا حاصلخیز نیست، بلاخیز است! که اگر بود مردمانش شادتر می‌شدند هر روز، لبخندشان عمق پیدا می‌کرد و در جستجوی شادی کانالهای خالی ماهواره‌ای را بالا و پایین نمی‌کردند!
آدمیزاد است دیگر، حواسش که نباشد یک روز دیر می‌فهمد که برای بازی کردن چه دیر شده، بیست ساله یا سی سالگی مهم نیست، مثل پیرزنی می‌شود که تمام آنچه ندارد را زیر بالشش قایم می‌کند و سرش را روی آن می‌گذارد تا بخوابد...تو به دنبال جسارت گم شده‌ی بیست سالگی هستی من به دنبال آرامش آن پیرزن هفتاد ساله! شاید تفاوت همین جاست ، آن ینگه دنیا با تمام همه‌ی فریبندگی و دروغ و مصیبتش  تبلیغاتچی خوبیست برای شوق زندگی و این مرز پرگهر قبرکن خوبی برای دفن آرزوها...

June 18, 2011::شنبه 28 خرداد 90

ناکوک

از یاد رفته‌ام،
لنگ می‌زنم
می‌ایستم
خواب میروم
به عقب برمی‌گردم
مثل عقربه‌ای
که در انتظار
کوک ساعتی است

April 23, 2011::شنبه 3 اردیبهشت 90

هیچان

                                                   

یه روز که مثل بیشتر این روزها بی‌حوصله پشت میز کارم نشسته بودم، یادم اومد که چند صفحه پرینت شده از یک مجموعه داستان همراهم هست که می تونه حال و هوای من را عوض کنه و چند دقیقه بعد فهمیدم بیراه هم فکر نکرده ام.

"هیچان" برای  من یه مجموعه مینیمال ساده نبود و نیست، هیچان یک راوی تمام عیار از زندگی پنهان شده‌ی ماست، فضای کل حاکم به مجموعه، اصطلاحات و واژه های ساده و در عین حال فضای قابل لمسی که فهم  داستان را  آسان‌تر می‌کند کلید طلایی "هیچان" برای جذب مخاطب است. شاید به اعتقاد بعضی از خواننده‌ها که به ادبیات شیک و شسته-رفته در نوشتن عادت کرده‌اند، "هیچان" یک مجموعه عبور کرده از خط قرمزها به نظر بیاید که قصد دارد این عبور از خط قرمزش را به رخ بکشد، ولی گاهی هم بد نیست به داستان‌های مخفی زندگی‌مان عریان نگاه کنیم و مگر داستان و شعر فقط برای روایت از زیبایی‌ها و لبخندهاست؟

از این مجموعه مینیمال 26داستانی به‌غیر از سه داستان که نتونستم ارتباط محکمی با اونها برقرار کنم باقی مجموعه را دوست داشتم و توصیه می‌کنم اگر قصد خواندن "هیچان" را دارید داستان‌های " شرطبندی"، "لیست انتظار" ، "خال سیاه پشت گردن"، "باغ انگور"، "عاشق‌های قدیمی"، "این ته سیگار مال شماست"، " مثل قلب یک جنده"، " عشق‌های ممنوع"، " قورباغه ته چاه" ، "پارک ملی"، "توی خرابه‌های خانه‌ای که داریم میسازیم" و "مثل روز اول"  را چندبار بخوانید!

مرتبط: وبلاگ نویسنده کتاب هیچان، جواد سعیدی پور

March 18, 2011::جمعه 27 اسفند 89

در برابر باد

بوسه ای متولد می شود
از هم آغوشی حجم خالی تو
و خالی ذهن من
بوسه ایی به رنگ هیچ
بوسه ایی برای باد