May 16, 2008::جمعه 27 اردیبهشت 87

خیانت!

و کل ماجرا به همين سادگی است که می‌گويم:
حکايتی در ما هست
که برای گفتن‌اش به اين‌جا آمده‌ايم
آن وقت
باران را بر ما نازل می‌کنند
تا غروب‌های ما غم‌انگيزتر شود
و باد را بر گندم‌زاران
و کوه را سنگ به سنگ
و بر لبان رودخانه‌ها
هجاهايی از جهان‌هايی که پيش از اين در آن‌ها زيسته‌ايم
و از همه بدتر
ماه را
در آسمانی که اين‌همه وسعت دارد
تنها گذاشته‌اند که ما را به گريه بياندازند

با اين‌همه
اين‌ها همه
پس‌زمينه‌ی آن حکايتی‌ست که بايد به ياد بياوريم
اما
نمی‌آوريم.

شعرهای جمهوری- حافظ موسوی

*مطمئنن خیانت می‌کنم، به تمام لحظات شاد و کوتاهی که نمی‌نویسم‌شان و به نوشتن...

May 11, 2008::یکشنبه 22 اردیبهشت 87

عنوان ندارد!

در وبگردی روزانه امروز گذارم به سایت حالا مهجور ارکات افتاد، صفحه اصلی سایت به مناسبت روز مادر(البته از نوع فرنگی‌اش) به این نقش آراسته شده بود، خاطرات نقاشی‌های دوران کودکی و انتظار برای پخش نقاشی‌های ارسالی در برنامه کودک برایم دوباره زنده شد، نقش آدمکهایی با چشمانی درشت که چشمهایشان گاهی از صورتشان هم بیرون می‌زد، نقاشی‌هایی که هیچ وقت بر صفحه تلویزیون ظاهر نشدند.

May 6, 2008::سه شنبه 17 اردیبهشت 87

سفرنامه

چهارشنبه (صبح) :
شوق رفتن در دل غوغایی به پا کرده، غوغایی خاموش. دلیل خاموشی‌اش شاید قدم زدن در مرز بی تفاوتی است، مرزی که مدتهاست دوستش دارم.

چهارشنبه (شب):
حالا دور شده ام. فقط به اندازه چهارصد و اندی کیلومتر. در این شهر جایی برای ما نیست! مهجورماندگی آرامگاه کوروش را با هیاهوی این روزهای شهر مقایسه می‌کنم، چه هیاهوی کاذبی!

پنجشنبه(صبح):
موزه‌ی عکس ارگ کریمخانی و مجموعه نارنجستان قوام به اندازه تمام تاریخ ایران حرف برای گفتن دارد، برای ثبت لحظه‌ها به حافظه دوربین عکاسی پناه می‌برم، لحظه‌ها وصف ناشدنی‌اند!

 پنجشنبه(شب):
- باز هم به شیخ اجل جفا شده، این‌بار نه برای آوازه بخشیدن به غزل‌ها ی نابش بلکه در آراستن آرامگاهش!
- شب حافظ حال دیگری است، دیوان غزلیاتش را به رسم عادت و به نیت دو دوست باز می‌کنم، کاش حال‌‌شان مثال فال‌شان باشد! چه نیکو فالی...کاش خودشان هم در کنارم بودند.
- بی‌سلیقه‌ایی در فضای حافظیه  بی‌داد می‌کند! موسیقی در حال پخش غزلی است از سعدی با آواز شجریان!

جمعه(صبح):
-سروهای باغ ارم را تا نبینی معنای "سروچمان" را نمی‌‌فهمی. صدای سیما بینا و آوازهای محلی‌اش فضا را آنقدر دل‌انگیز کرده که چهار ساعت تمام در باغ می‌مانی.

جمعه(شب):
- دیدار با رفیق گرمابه و گلستان عهد شباب! :)
- یک اشتباه کافی‌ست تا تمام حافظه دوربین عکاسی‌ات را یکباره از بین ببری! تمام لحظه‌های ثبت شده در یک آن نیست می شوند!

شنبه(صبح):
- خاطرمان هنوز از ‌غفلت دیشب مکدر است!
- عظمت  پرسپولیس را که نگاه می‌کنی گفته هگل پیش چشمانت جان می‌گیرد، که تاریخ به ما می‌آموزد که از تاریخ هیچ نیاموخته‌ایم!

شنبه(عصر):
سفر به تاریخ و زیبایی‌ها و شلوغی‌های شیراز تمام می‌شود. سند و تصویر زیادی برای مرور سفر باقی نمانده ولی می‌دانم که خاطره‌اش از ذهن پاک نمی‌شود. ( تا زمانی که اسیر بیماری فراموشی نشوم!)

April 29, 2008::سه شنبه 10 اردیبهشت 87

...

بوی پیرهنت چون برف بهاری، تمام اتاق را سفید کرده بود
عقربه ها
مثل دو تیغه الماس
بر مچ دستم برق می زدند
و زمین به قطره اشک درشت و معلقی می مانست
ماجرای مرا پایانی نبود
اگر عطر تو از صندلی برنمی خاست
دستم را نمی گرفت و
به خیابانم نمی برد...

 " شمس لنگرودی"

April 25, 2008::جمعه 6 اردیبهشت 87

افاضات ۲

تورقی در خاطرات احتشام السلطنه می نمودیم به این پاراغراف رسیدیم که :
« شاه ایران بر ملت و پارلمان یاغی شده و علیرغم سوگندهای مکرر و وثائق و تعهداتی که در حفظ و حراست قانون اساسی و رعایت حقوق ملت سپرده است، دست به کودتا زده و به کمک افسران روسی و پشت گرمی به حمایت دولت تزاری روسیه مجلس را به توپ بسته و وکلاء مردم و ارباب جراید و آزادیخواهان را به زنجیر کشیده و به شکنجه و آزار ایشان پرداخته، جمعی نفوس بی گناه را بر خلاف قانون و بدون محاکمه و توجه اتهام و اثبات تقصیر به دار مجازات آویخته اسة. با ارتکاب این اعمال جانیانه و خائنانه مذکور صلاحیت بقاء بر تخت سلطنت از شاه ایران سلب گردیده و محمد علی شاه، در حقیقت فردی یاغی و جنایتکار است و دیگر پادشاه قانونی ایران نیست بلکه عامل اجرای نقشه های بیگانه در ایران است...»
این تهفه تتن‌های قجری کجا و آن شیر بیشه جنگ و میهن پرستی نادر شاه افشار کجا؟ شما را به خدا می‌بینید؟ یک زمان بود که از ترس نادر پطر کبیر و صغیر مملکت تزاری جسارت نمی‌کردند بدون اذن دخول خدمت شاه ایران برسند وقتی خبر عزم حمله شاه عباس کبیر به عثمانی تا ممالک یوروپ می رسید مثل توپ در آنجا صدا می کرد و ولوله‌ها راه می‌افتاد که حالا شاه ایران می‌آید و ما را می‌شورد و می‌رود اما حالا این مردکه مخنس به دستیاری آن لیاخوف روسی جلاد شده، عمله جور و فساد اجانب . وا اسفا بر این ملت یتیم.
 چه خوش گفته هر که گفته:
پدر ملت ایران اگر این بی پدر است     به چنین ملت و گور پدرش باید ...
یا حق.
« هزار دستان »
سی ویکم فروردین ماه، سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی

........................................................................
زبانمان الکن است، چه بگوییم که همه‌ی ترسمان از این است که این کتابچه‌ی بی‌خاطره‌ی تلخ خاطرات ما فردا دست آویز خنده‌ی که می شود؟
همان به که گوشه‌ی عزلت گزینیم و ورقی مکتوب ننماییم که هر چه امروز بر سرمان می‌رود مایه ننگ فرداست...
الاحقر.

April 18, 2008::جمعه 30 فروردین 87

افاضات ۱

(۱)
شنيديم در پطرزبورغ دولت روس محض خود نمايي بيست هزار قشون از قشون نمره اول روس در جلوي اعليحضرت همايوني مظفر الدين شاه قاجار سان داده بود يکي از ملتزمين مقرب درگاه که گويا امير بهادر جنگ بوده خدمت شهنشه  شوکت قدر قدرت جم جاه ايران عرضه داشته بود:
من با پانصد سوار ابوابجمعي خودم همه اين بيست هزار نفر را شکست مي‌دهم. .
... خوري زياده کرده بود مردک. گذشت آن دوران که مي شد با ممالک و بلاد يوروپ و ينگه دنيا قياس کنيم خودمان را. مملکت را تعطيل کنيد دارالايتام باز کنيد.
.يا حق
"بيست و پنجم فروردين ماه سنه يکهزار و سيصد و هشتاد و پنج خورشيدي."

.........................................
(۲)
مرقوم فرموده بودید "دارالایتام"!
... اندکی تامل کردیم، این مملکت را چه به دارالایتام؟!
 گمان‌مان بر این نمی‌رود که در دارالایتام کسی چشم به کاسه‌ی دیگری بدوزد، همه چشم‌شان به کاسه‌ی خود است که کی پر می شود، تا انبار کنند صدقه‌های این و آن را.
دارالایتام را ببندید، که اینجا خانه‌ی دزدان و رهزنان است، گدا از گدا می‌دزدد، شاه از گدا!

"سی‌ام فروردین ماه سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت شمسی، اصفهان"
الاحقر:مکتوب.

نام نویسنده مرقومه‌ی اول محفوظ است.

April 8, 2008::سه شنبه 20 فروردین 87

برای تقسیم لحظه!

امواج  رادیویی چند دقیقه ایی به‌روی فرکانسی که خودش را رادیو ۲۴ ساعته آ ـ اف ام ـ لس آنجلس معرفی می‌کند، متوقف می‌شود. این آواز و نوای شبانه همراه با صدای باران عجیب به دل می‌نشیند.

شبي که آواز ني تو شنيدم
چو آهوي تشنه پی تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
نشانه‌اي از ني و نغمه نديدم
:
:

بشنوید.

خواننده : حسين قوامي
آهنگساز: مهندس امير همايون خرّم
دستگاه: همایون
شاعر: هوشنگ ابتهاج