گل سنگم
کارگر معدن شده ام٬
هر روز تیشه میزنم
به قلب سنگی تو
ضربهي آخر٬
کار من نیست٬
لبهایت به بوسهایی باز شود٬
کفایت می کند
« May 2007 | صفحهی اصلی | July 2007 »
کارگر معدن شده ام٬
هر روز تیشه میزنم
به قلب سنگی تو
ضربهي آخر٬
کار من نیست٬
لبهایت به بوسهایی باز شود٬
کفایت می کند
باور کن نمیدانم این بغض خفه٬ گاهی از کجا پیدایش میشود و همه جا را ابری میکند٬ حتی دل تو را.
دیروز
ـ هنوز تابستان نیامده٬ ولی آفتاب داغش هست٬ میسوزاند و میسوازند٬ صورتم که هیچ٬ دستهایم بیشتر سوختهاند٬ ناخن بلند و لاک زده به انگشتان سوخته شده نمیآید٬ مثل رنگ من به رنگ تو٬ مثل تو به من...
این روزها دستهایم را دوست ندارم.
امروز
ـ امسال هوا گرمتر شده٬ این را برگهای خشک گلدان پشت پنجره میگویند٬ تابستان هنوز نیامده٬ ولی آفتابش چرا٬ هنوز هم میسوازند٬ بیشتر از دیروز٬ بیشتر از هر سال... دستهایم امسال هم سوخته٬ شاید بیشتر از دیروز٬ سوختنش دیگر مهم نیست٬ رنگ سوختهاش را دوست دارم٬ به رنگ توست٬ به رنگ امروز.
دیروز و امروز:
هنوز هم ساکتم٬ کم حرف میزنم و بیشتر میخندم٬ خاصه روزهایی که بیشکلند٬ سکوتم را به دل نگیر٬ برای زنده ماندن گاهی باید سکوت کنی و رخ بپوشانی.
دیروز: یزد ـ ۳۱ خرداد ۱۳۸۳٬
امروز: اصفهان ـ ۲۹ خرداد٬ ۱۳۸۶
.تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم
رسول یونان از مجموعه ی روزبخیر محبوب من