گل سنگم
کارگر معدن شده ام٬
هر روز تیشه میزنم
به قلب سنگی تو
ضربهي آخر٬
کار من نیست٬
لبهایت به بوسهایی باز شود٬
کفایت می کند
« حالِ من ِ بی تو... | صفحهی اصلی | بدون شرح! »
کارگر معدن شده ام٬
هر روز تیشه میزنم
به قلب سنگی تو
ضربهي آخر٬
کار من نیست٬
لبهایت به بوسهایی باز شود٬
کفایت می کند
* عیدانه!
* روز زن
* زمستان...
* تمنا!
* بازنده!
* زاد روز!
* خوابی که تعبیری نداشت...
* حالِ من ِ بی تو...
آدرس ترکبک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1342
نظرها
چه قانع (;
به مانند همیشه، به دل نشست.... به ياد شعر "بوسه"ي سمين بهبهاني افتادم: يك بوسه بس است از لب سوزان تو ما را / تا آب كند اين دل يخ بسته ى ما را... از باده اگر مستى جاويد بخواهى / آن باده منم، جام تنم بر تو گوارا.
Posted by: اكبر | June 9, 2007 8:26 PM
زیبا بود مدتها بود شعری تحت تاثیرم نذاشته بود
Posted by: بی بی باران | June 9, 2007 8:38 PM
حال دل با تو گفتنم هوس است
با تو تا صبح خفتنم هوس است...
حسرت يافتن دلي براي تيشه زدن به دلت نمونه
Posted by: حسرت | June 10, 2007 4:26 PM
اميد داشته باش
آخرش
يه كشف بزرگ منتظرته
Posted by: وبلاگ آرتوميس | June 13, 2007 10:08 AM
سلام دوست من، کاری خوبی کردید اطلاع دادید دلم قیقاج می زد برای خواندن نوشته هایتان. ممنونم و سپاسگذار محبتتان.
شادمان باشید.
Posted by: نیما | June 14, 2007 4:39 PM
تیشه نزن بابا!گناه داره بیچاره!
Posted by: فراسوی نیک و بد | June 15, 2007 8:13 PM
تيشه زنم ... چنان تيشه اي ...
Posted by: دانيال | June 17, 2007 2:43 PM