« فقط برای ثبت لحظه... | صفحه‌ی اصلی | خوابی که تعبیری نداشت... »

July 20, 2007::جمعه 29 تیر 86

واگویه ۴

آدمهای درون تلویزیون ساکن نایستاده اند٬ گاهی نیمه‌ی راست بدنشان پیچ می‌خورد٬ گاهی نیمه‌ی چپ... صدای بلندی مدام می‌خواند dance for live و آدمهای درون قاب تلویزیون پیچ و تاب بدنشان بیشتر می‌شود٬ بیشتر و بیشتر...
من اما ایستاده‌ام٬ ساکن و ساکت. شاید صدای موسیقی زندگی را نمی‌شنوم٬ شاید هم ریتم موسیقی زندگی٬ من را به رقص نمی‌آورد...
باید رقص کردن بیاموزم٬ با هر ریتمی از این ساز صد زنگ و گاه بد آهنگ زندگی...

مطالب مرتبط

بیهوده دوره می‌کنم شب را، روز را و هنوز را

واگویه۷

ت مثل تو، ت مثل تابستان

یا سخن دانسته گو ...

خیانت!

عنوان ندارد!

سفرنامه

برای تقسیم لحظه!

بر قانون خویش!

سودای تلخ!

...!

واگویه ۶

آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟

واگویه 5!

مثل من، مثل تو!

آخ اگه بارون بزنه...

فقط برای ثبت لحظه...

دستهایم که پرازخستگی است...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1390

نظرها

عزيز...
مي دوني پخش Dance for life از يك شبكه ايراني خيلي برام جذاب بود...
اما سكون و حركتشون نه !
Dance for life اسم يه سازمان جهانيه كه براي مبارزه با بيماري ايدز در جوانان رقص رو پيشنهاد داده و در حدود 87 كشور جهان كلاسهاي رقص برپا مي كنه.
اما تو ايران خيلياي ديگه هستن كه گربه رقصوني مي كنن !!!
به هر حال
ما آمديم شما تشريف نداشتيد
................................................................................................
چه جالب :)
اما این ترانه از شبکه های ایرانی پخش نمی شد... از اون طرف آب بود٬ یادم نیست دقیق کدوم شبکه... به هر حال ممنون از اطلاعاتت...

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.31