خیلی دور٬ خیلی نزدیک...
کسی میگفت: اين مردمی که سفر میروند برای نياز به دورتر رفتن است. دورتر از اينجايی که هستند...
:
اما٬ من که به سفر نرفتهام٬ پس چرا دورم٬ از هر چه اینجاست و نزدیکترم به هر چه آنجاست؟!
:
اما٬ من که به سفر نرفتهام٬ پس چرا دورم٬ از هر چه اینجاست و نزدیکترم به هر چه آنجاست؟!
نظرها
الان يه حسي دارم كه حتي نمي تونم فريادش بزنم
لالموني گرفتم ...
اما موافقم
Posted by: وبلاگ آرتوميس | July 1, 2007 4:35 PM
chera nemikhahad ke :)
......................................................
??
mikhahad, chera nakhahad? :)
Posted by: zaere sargardan | July 1, 2007 9:13 PM
همیشه باید رفت ...
Posted by: فراسوی نیک و بد | July 7, 2007 7:21 AM
با حسرتي از گذشته و با ذوقي از رويت مكتوب ، درود !
Posted by: فردوس | July 7, 2007 9:00 PM
بله ... بر منکرش لعنت ... معلومه شما با بقیه فرق داری ... کلا استثنا یعنی مکتوب ...
Posted by: danial | July 8, 2007 10:30 AM
خوبه كه آدم اينجايي باشه و هواي اونجا تو سرش!
نزديك باشه و دور
غايب و حاضر
اما من سفر نمي روم كه دور شوم
من سفر مي روم تا نزديكتر باشم به آنچه هست
به خودم
به....
Posted by: وبلاگ آرتوميس | July 8, 2007 4:14 PM
من که جایی ندارم که ازش دور شم باید چی کار کنم .
شاید تو هم مثل من بدن جایی که همیشه دوری
Posted by: مصطفی | July 9, 2007 11:25 AM