« July 2007 | صفحه‌ی اصلی | September 2007 »

بايگانی: August 2007

August 4, 2007

پاسخی برای یک سوال

همه‌ی چیزهای خاکی که متعلق به خداوند است ممکن است از آن شیطان هم باشد. حتا حرکات عاشقان در عشقبازی.
از نظر او این اعمال گویای حوزه فساد و شرارت بود.
...
مردی فانوس به دست که در ساحل قدم می‌زند و فانوس خود را تکان می دهد شاید دیوانه جلوه کند. اما در شبی که موجها باعث سرگردانی کشتی ایی شود همین مرد یک منجی‌ست. سیاره ایی که در آن زندگی می‌کنیم برزخی میان بهشت و جهنم است. هیچ عملی به خودی خود خوب یا بد نیست. تنها جای آن در نظم امور آن را خوب یا بد می‌کند. کنش جسمانی به عشق به خودی خود خوب یا بد نیست. اگر عشق تو با نظمی که خداوند خلق کرده هماهنگ باشد٬ اگر عشق حقیقی باشد آنگاه عشق بازی تو خوب خواهد بود و تو را خوشحال می‌کند. زیرا خداوند حکم کرده است که « انسان پدر و مادر خود را ترک خواهد کرد و به جفتش خواهد پیوست؛ و هر دو یک بدن خواهند شد. »

ـ قسمتی از رمان شوخی
(با اندکی جرح و تعدیل)

شوخی ـ ميلان کوندرا ـ ترجمه فروغ پورياوری ـ انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
 

August 11, 2007

عشق سگی

نام فیلم :Amores perros ( عشق سگی)
کارگردان :Alejandro González Iñárritu
محصول سال 2000
روایت داستان عشق نامشروع پسر جوانی به همسر برادر تندخوی خود و تلاش پسر برای فراهم کردن مقدمات فرار به همراه زن برادرش با شرکت کردن در مسابقه‌ی وحشیانه سگها... عشق ممنوع  مرد متاهلی به یک مدل تبلیغاتی٬ عشق شدید دختر مانکن به سگ خود٬ و  زندگی مرد خیابانگرد و آدم کشی که گله سگهایش در نبود دختر و همسرش تنها همدمان روزگارش شده اند٬ و نهایتا پیوند خوردن این سه داستان با وقوع یک تصادف رانندگی و تغییر این سه زندگی بعد از این تصادف ساختار اصلی فیلم عشق سگی است. نحوه ی روایت داستان مثل دو اثر بعدی ایناریتو  ۲۱ گرم و بابل حرکتی دایره وار دارد که این خود یکی از جذابیت های فیلم به شمار می‌رود...
حکایت تنهایی انسان ها و روح گاها مصنوع حاکم بین روابط  انسانی و تعلقات ماتریالیستی شخصیت های
داستان شالوده اصلی فیلم را تشکیل می‌دهد.

صحنه‌ی تاثیر گذار فیلم ( برای من):
نگاه پر افسوس و حسرت والریا (دختر مانکن)  بعد از تصادف٬ به  بیلبورد خالی خیابانی که روزی عکس خودش را به روی آن می‌دید.

و مثل هميشه موسيقی زيبای فيلمهای ایناریتو

August 21, 2007

یاد!

لیوان را بشکن.
رد لبهای من،
با هیچ معجزه ایی
پاک نمی شود.
:
لیوان را بشکن.


پ.ن ۱: این چند خط واگویه‌ی حال نیست، ولی به نظرم واگویه‌ی دیروز خواندن هم حال خودش را دارد!
پ.ن۲: یاد روزهایی که ترتیب لینک دوستان کنار این وبلاگ دائم عوض می شد بخیر! امروز فقط یاد دوستان مونده و خونه های متروکه شون

August 26, 2007

يکشنبه

که مي‌گويد که روزها باهم برابرند؟
من در يکشنبه‌ای* او را يافتم
.. و در دوشنبه‌ای او را گم کردم ..

هر دوشنبه که فرا مي‌رسيد .. آرزو مي‌کردم
که جهان در همان يکشنبه به پايان آمده بود...
و خورشيد ديگر روشني بخش دوشنبه نمي‌گشت

اما خورشيد از عشق من عظيم‌تر است
که اگر قرار بر شنيدن سخن عاشقان داشت ...
.... خيلي سال پيش مرگش فرا رسيده بود

عشق من رفته است
اما خورشيد من همچنان مي‌تابد

خورشيد همچنان مي‌درخشد:
... که روزها در پي آن آیند
روزهايي:
.... که در آن عشاق جوان ملاقات کنند
و شکرگزار باشند که:
... هنوز خورشيد هست
... و هنوز روز يکشنبه‌ای هست ...


ــــــــ
* يکشنبه روز خورشيد


پ.ن: شعر از ایشون 

August 31, 2007

ما انسانها!

تلاش آبراهام مزلو (۱۹۷۰ ـ ۱۹۰۸) در دوران زندگی اش بر اين بود که زندگيش را وقف ابداع گونه ايی روانشناسی برای برقراری صلح و آشتی کند. نوعی روانشناسی که با بهترين و عاليترين آرمانها و استعدادهايی که در توان انسانهاست سر و کار داشته باشد. به اعتقاد مزلو انگيزه و شرط اولیه دست یافتن به تحقق خود در آدمی نياز های مشترک و فطری است که در سلسله مراتبی از نيروندترين تا ضعيفترين نياز قرار می گيرد:

ـ نيازهای جسمانی يا فيزيولوژيک

ـ نيازهای ايمنی

ـ نياز محبت و احساس تعلق

ـ نياز به احترام

سلسله مراتبی از این نیازهاست که انسان برای تحقق خود به ارضای حداقل هر یک از نیازهای سطوح پایین تر نیازمند است...

در برشمردن و چگونگی ارضای این نیازها نکته ایی که برای من جالب و تامل برانگیز جلوه نمود اعتقاد مزلو در مورد ارضای نیاز تعلق و محبت بود٬ به اعتقاد مزلو ارضای نیازهای تعلق و محبت در دنیای نوین به علت تحرک ما به طور فزاینده ایی دشوار شده است. چندان خانه و همسایگی و شهر و حتی همسرمان را عوض می کنیم که نمی توانیم ریشه بگیریم. آن‌قدر در یک جا نمی‌مانیم٬ تا حس تعلقی در ما ریشه بدواند. امروزه بسیاری از مردم با اینکه در میان افراد بی‌شماری زندگی می کنند احساس تنهایی و جدایی می کند. در واقع حتی ممکن است کسانی را که دیوار به دیوارمان زندگی می کنند را نشناسیم و برای شناختنشان هم تلاشی نکنیم چرا که چندی نمی گذرد که ما یا آنها آنجا را ترک می گوییم....

روانشناسی کمال ( الگوهای شخصیت سالم ) ـ دکتر دوآن شولتس ـ ترجمه گیتی خوشدل ـ نشر پیکان

Powered by
Movable Type 3.31