يکشنبه
که ميگويد که روزها باهم برابرند؟
من در يکشنبهای* او را يافتم
.. و در دوشنبهای او را گم کردم ..
هر دوشنبه که فرا ميرسيد .. آرزو ميکردم
که جهان در همان يکشنبه به پايان آمده بود...
و خورشيد ديگر روشني بخش دوشنبه نميگشت
اما خورشيد از عشق من عظيمتر است
که اگر قرار بر شنيدن سخن عاشقان داشت ...
.... خيلي سال پيش مرگش فرا رسيده بود
عشق من رفته است
اما خورشيد من همچنان ميتابد
خورشيد همچنان ميدرخشد:
... که روزها در پي آن آیند
روزهايي:
.... که در آن عشاق جوان ملاقات کنند
و شکرگزار باشند که:
... هنوز خورشيد هست
... و هنوز روز يکشنبهای هست ...
ــــــــ
* يکشنبه روز خورشيد
نظرها
عشق من شنبه اومد، 4شنبه رفت...
Posted by: فراسوی نیک و بد | August 29, 2007 8:47 AM
هنوز قضیه اون لیوانه برا من روشن نشده ها ... بالاخره شکست ؟
راستی این پینگ چیه ؟؟
Posted by: danial | August 31, 2007 12:20 AM