« ما انسانها! | صفحه‌ی اصلی | پادشاه فصلها پاییز! »

September 8, 2007::شنبه 17 شهریور 86

آن جای بهتر!

"رويا سرزمين مناسبي است براي زندگي کردن، وقتي که هيچ توجيهي براي واقعيت نداري " 
این جمله از تک جمله‌های ثبت و حک شده‌ی ذهنی من است که متاسفانه مرجع و گوینده‌اش به خاطرم نیست (البته فکر هم نمی‌کنم این قضیه اهمیت چندانی داشته باشد!)  نکته‌ایی که هر از گاهی باعث فکرمشغولی‌ام می‌شود، رسیدن به تعریف درستی از رویا و واقعیت است٬ با اینکه عمیقا معتقدم که واقعیتِ موجود و عالم  واقعی ساخته‌ی ذهن و عمل خود انسانهاست و به پذیرش وجود ِعالم واقعی خارج از اراده انسان اعتقادی ندارم با این حال اغلب اوقات پناه بردن به عالم خیال و زندگی در این عالم را واقعی تر از این عالم به اصطلاح واقعی می‌دانم! شاید چون عالم خیال و رویا مجموعه‌ایی از بهترین حالات محسوسات است...

مطالب مرتبط

...

و این منم...زنی تنها...

اگر تخم مرغها بشکند؟!!

Dancer in the dark

به روایت دوست!

خودشناسی در آینه مناسبات با دیگری

ما انسانها!

يکشنبه

عشق سگی

پاسخی برای یک سوال

...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/2538

نظرها

اين روزها براي خيلي از ماها مرزي ببين رويا و واقعيت وجود نداره! ما تو جهان واقعي زندگي مي كنيم و رويايي فكر مي كنيم! جمله خيلي زيبايي بود!!!!!

رويا از نظر من واقعيتيه كه هنوز زمان ظهورش فرا نرسيده و واقعيت همين التزام آدمي ست به روياپردازي .
عالم خيال تنها عالمي ست كه كاملا ساخته ي ذهن رويا پرداز ماست و دنياي واقعي ساخته ي ذهن ميليون ها انسان!
فرقي هم با هم نمي كنند ... مهم چيز ديگري ست .

ما که همه ی زندگیمون رویاست...

چه زیبا بود اگر همیشه در رویا می خوابیدیم...

من که عمریه تو رویا زندگی می کنم ...
برای همینه که همه چی کند پیش میره برام ...

سلام و درود

نقشی دیگر زدم...!

نیاز به تعمق بیشتری دارید، یعنی برای فهم و درک مطالبتان سرسری خواندن و نگاه کردن، کفایت نمی کند.
کتابش از کیست؟(سقوط اصفهان)

یا حق

این بالایی منم.
پست تان را نیز اکنون خواندم و مغزمان هنگ کرد...!

ذهن و عمل و اراده را در یک معنی گرفته اید، و نیز جمله ی "به پذیرش وجود ِعالم واقعی خارج از اراده انسان اعتقادی ندارم"تان خیلی گنگ بود.

و بار دیگر نیز: در بدایت امر پذیرش وجود عالم واقعی خارج از اراده انسان را زیر سؤال بردید، پس آن کلمه ی "با این حال" تان چه بود؟
باری دوست هم ندارم، به مطلبی ساده گیرهای الکی بدهم، نامطبوع است برایم.

ولی کمی توضیح اگر دهی، خوش حال می شوم.
...................................................................................................
اگر بخواهم منظورم را از تمام جملاتی که برایتان گنگ جلوه نموده خلاصه کنم این می شود:
1: عالم واقعیت را جدا از اعمال ناشی از تفکر انسان نمی دانم.
2: عالم خیال هم با اینکه عالم تفکر و اندیشه است ولی زنده بودن عالم خیال برایم ملموس تر از عالم واقعیت است، که این امر هم به قول دوستی به رمزی بودن جهان خیال، باز می گردد و قابلیت اشاره به حقایق بیشتری که در مورد هستی و زندگی داراست.
...

سلامی دیگر.

نکته ی دومتان که هیچ، مقبول ما نیز هست.

در بند اول فرموده اید: "عالم واقعیت را جدا از اعمال ناشی از تفکر انسان نمی دانم" این در هم تنیدگی در چه حد است؟ یعنی برای عالم واقعیت وجودی مستقل از اعمال ناشی از تفکر انسان نمی دانید یا چرا وجودی مستقل، ولی تأثیر پذیر از تفکر انسان دارد؟ منظورتان همان در هم کنش میان عین و ذهن است یا...؟
...................................................................................................
وجودی مستقل، ولی تأثیر پذیر از تفکر انسان، در عین این که این بهم وابستگی به دلایلی امکان بروز کامل را نمی یابد. (به عبارتی تفاوت عین و ذهن)
امیدوارم گنگ ننوشته باشم.
:)

مبارز فقط به قدرت خود متکی نیست او از نیروهای حریفش نیز استفاده می کند.

هنگامی که وارد نبرد می شود، فقط شور و شوق و حرکات و ضرباتی را در اختیار دارد که هنگام آموزش آموخته است. وبا پیش روی نبرد، در می یابد که اشتیاق و آموزش برای پیروزی کافی نیست: تجربه مهم است.


مکتوب ----------------------->>> آپ است

حالا مونده تا شما به حدی برسی که این فیلمهارو ببینی ... زوده برات
گفتی 1200؟؟؟؟؟!!!!!!!

درود.رويا! چقدر اين واژه در نظرم آشناست!!!

بنويس نامه نويس
قصه ادامه داره باز ...
ته اين قصه يكي
نشسته واسه كشف راز ...

داداش اون و از شعرای خوب و همشهری من ! خواهش میکنم عزیزم بالاخره تو هم کار خودت رو داری من اصلا توقعی ازت ندارم بوسسسسسسس

آدرس وبم رو اشتباه نوشتم فکر کنم از علائم عشق :))

سلام
مخلص
با مطلبی با عنوان" بانک.چاه فاضلاب و جامعه بسته" به روزم
خوشحال میشم نظرت رو بدونم

بنده ی پیر خراباتم که درویشان او / گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند...
ای گدای خانقه بازآ که در دیر مغان می دهند آبی و دلها را توانگر می کنند...

تو چرا هیچی این تو نمی نویسی؟
دلخوشی ..

چیه ؟ می ترسی کیبوردت خراب بشه

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.31