« خودشناسی در آینه مناسبات با دیگری | صفحه‌ی اصلی | مثل من، مثل تو! »

November 10, 2007::شنبه 19 آبان 86

آخ اگه بارون بزنه...

بارانی که نمی بارد...
اشکی گوشه‌ي چشم هم نمی‌نشیند...
پاییز غم انگیزی ست.

مطالب مرتبط

بیهوده دوره می‌کنم شب را، روز را و هنوز را

واگویه۷

ت مثل تو، ت مثل تابستان

یا سخن دانسته گو ...

خیانت!

عنوان ندارد!

سفرنامه

برای تقسیم لحظه!

بر قانون خویش!

سودای تلخ!

...!

واگویه ۶

آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟

واگویه 5!

مثل من، مثل تو!

واگویه ۴

فقط برای ثبت لحظه...

دستهایم که پرازخستگی است...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/2695

نظرها

به درشتی سینه های دختر همسایمان
به شب ناله های مادرش
به کبودی پای چشم من
به هرزگی
به فیلم های مبتذل
جینگ، جینگ

به کاندوم
به کورتاژ
به قرص ها
به آلت
سلام


سلام
با جابجایی کلمات این متن شعر بهتری بدست می آورید.

سلام
ما همواره مرهون الطاف شماییم و اگر نثری هم می نگاریم به دالگرمی نرگس های مکتوب است. سعی کردم در نثرما هم لطفتان را جبران کنم.یا حق!
ببخشید! شاد زی

امیدی به این آسمان بی ستاره نیست...

توی این شهر شما که خبری از بارون نیست بابا :دی

دستمریزاد... مرسی دوست خوب ومهربان


ترک می خورم که
شاید باقیمانده ات را بالا بیاورم
...
تو که نمی آیی
باران هم نمی بارد

سلام نرگس عزیز. ممنون. من هم همینطور!
راستش اعتماد به بلاگرولینگ اختلال زیادی در رابطه های همسایگی گذاشته. الان می بینم که خیلی وقت است که اینجا نبودم. در عوض مطالب زیادی برای خواندن یافتم. روز خوش

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.31