مثل من، مثل تو!
وقتی یه چیزی خیلی بزرگ بشه، دیگه نمیشه قایمش کرد...
مثل تنهایی من،
مثل دوست داشتن تو!
« آخ اگه بارون بزنه... | صفحهی اصلی | تمنا! »
وقتی یه چیزی خیلی بزرگ بشه، دیگه نمیشه قایمش کرد...
مثل تنهایی من،
مثل دوست داشتن تو!
* بیهوده دوره میکنم شب را، روز را و هنوز را
* واگویه۷
* ت مثل تو، ت مثل تابستان
* یا سخن دانسته گو ...
* خیانت!
* عنوان ندارد!
* سفرنامه
* برای تقسیم لحظه!
* بر قانون خویش!
* سودای تلخ!
* ...!
* واگویه ۶
* آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟
* واگویه 5!
* آخ اگه بارون بزنه...
* واگویه ۴
* فقط برای ثبت لحظه...
* دستهایم که پرازخستگی است...
آدرس ترکبک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/2702
نظرها
همه چیز همینقدر واقعی ست
مثل تنهایی شما
مثل دلتنگی ما
Posted by: وبلاگ آرتومیس | November 17, 2007 11:01 PM
« همه شب حیرانش بودم، حیران شهر بیدار ... ( شاملو)»
خیلی قشنگ نوشته ای دوست من.
Posted by: Nima.A | November 19, 2007 10:37 PM
میبینم پیش تو هم خیلی خبرهاست حالا تنها تنها :دی دیگه بیکار شدم امروز امتحان دادم هر موقع خواستی در خدمتم برای گردش
Posted by: بی بی باران | November 23, 2007 11:37 AM