« November 2007 | صفحه‌ی اصلی | January 2008 »

بايگانی: December 2007

December 4, 2007

به روایت دوست!

Old Boy

فیلمی از چان ووک پارک

2004

Laugh and world laughs with you.weep  and you will weep alone

 

یک تراژدی در باب انتقام . اولین فیلم از سه گانه هایی با موضوع انتقام چان ووک پارک .

دااسو در شبی بارانی در حالی که به شدت مست کرده است ناپدید می شود. دو ماه بعد او را در اتاقی در ناکجا آباد زندانی شده می یابیم در حالیکه نمی داند چرا، توسط چه کسی و به چه مدت زندانی خواهد ماند. یک سال بعد خبر به قتل رسیدن همسرش را در تلویزیون می بیند و به جنون می رسد. پلیس همسر مقتول را که یک سال است ناپدید شده متهم اصلی می داند.

15 سال بعد زمان آزادی او فرا می رسد. دااسو در حالیکه هیپنوتیزم شده در پشت بام یک برج خود را آزاد می یابد... عملیات انتقام از طرف دااسو آغاز می شود . یافتن پاسخ این سوال که چه کسی و چرا او را به مدت 15 سال زندانی کرده است .

در رستورانی درحال خوردن یک هشت پای زنده بیهوش می شود و میدو خدمتکار جوان ، او را به خانه خود می برد. آن دو کم کم به هم دل می بندند. دااسو با شناسایی رستورانی که غذا را به آنها سفارش می داده محل زندان را می یابد و 6 عدد از دندان های زندانبان را با چکش می کشد . او موفق به یافتن عامل اصلی (ووجین) می شود اما ... در صورت کشتن او از کشف راز خود محروم خواهد شد.

ووجین که در همه حال دااسو را تحت نظر دارد (حتی زمانی که دااسو و میدو با هم می خوابند) به او 5 روز فرصت می دهد تا راز را بیابد وگرنه او هر کسی را که دااسو عاشقش بشود می کشد.

در ادامه تحقیقات دااسو به مدرسه تحصیل زمان نوجوانی خود می رسد و موفق به شناسایی ووجین و خواهرش در آن مدرسه می شود. او کشف می کند که خواهر ووجین به علت شایعاتی که در مورد هرزه بودن او پخش شده بود خود کشی کرده .

دااسو به محل اقامت ووجین در برجی مجهز می رود . در آنجا مشخص می شود که ووجین و خواهرش عاشق هم بوده اند و با هم خوابیده اند و دااسو که متوجه این موضوع شده شایع کرده که او حامله است و خواهر بهمین خاطر خود را کشته . ووجین به دااسو می گوید که میدو نیز درواقع دختر دااسو است که وقتی او دزدیده شده 3 سال داشته و ووجین او را بزرگ کرده . یعنی دااسو عاشق دخترش شده و با او خوابیده است.

دااسو سگ ووجین می شود تا او به میدو واقعیت را نگوید و در ادامه زبانش را که باعث این شایعه (مرگ خواهر ووجین) شده می برد.

مدتی بعد ... دااسو برای فراموشی این درد دوباره هیپنوتیزم می شود و به دو قسمت تقسیم می شود ... دااسو که راز را نمی داند ...  و هیولا که راز را می داند ... هیولا می میرد .

 

پسر پیر برعکس فیلمهای مشابه که دائما گره گشایی دارد، و با اینکه کیلو کیلو اطلاعات به بیننده میدهد اما اصلا گیج کننده نیست و در پایان تماشاگر با کمی تمرکز تکه های پازل را کنار هم گذاشته و لازم نیست به خود بگوید : مثل اینکه یه بار دیگه باید این فیلم رو ببینم.

پ.ن: تجربه‌ی جالب و جدیدی بود، برای دیگری نوشتن...ممنون از دانیال برای این پیشنهاد، معرفی خوبی از این فیلم نوشته. 

December 8, 2007

Dancer in the dark

They say: It’s the last sang*

They don’t want know us, you see.

It’s only the last song,

If we let it be.

 

بعد از دیدن این فیلم اونقدر متاثر شده ‌ام که هیچ چیز نمی تونم بگم٬ به غیر از اینکه این فیلم را فقط باید دید!

*: قسمتی از همین فیلم.

December 15, 2007

واگویه 5!

ز غم تو زار زارم، هله تا تو شاد باشی؛
صنما در انتظارم، هله تا تو شاد باشی.

تو مرا چو خسته بینی، نظر خجسته بینی؛
دل و جان به غم سپارم، هله تا تو شاد باشی.

ز غم دل ام چه شادی، به جفا چه اوستادی؛
دم شاد برنیارم، هله تا تو شاد باشی.

صنما چو تیغ دشنه، تو به خون بنده تشنه؛
ز دو دیده خون ببارم، هله تا تو شاد باشی...

ز تو بخت و جاه دارم، دل تو نگاه دارم؛
صنما بر این قرارم، هله تا تو شاد باشی.

تویی جان این زمانه، تو نشسته پر بهانه؛
ز زمانه بر کنارم، هله تا تو شاد باشی.

تن و نفس تا نمیرد، دل و جان صفا نگیرد؛
همه این شده است کارم، هله تا تو شاد باشی..."


این غزل حضرت "مولانا" هم دوست داشتنی‌ست هم خاطره انگیز...از دیشب تا الان هزار‌باره زمزمه‌اش کرده ام.

December 26, 2007

آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟

قلب تو که، هیچ
چشمهای من هم
از باریدن
خسته‌اند!

پ.ن: عنوان مطلب وام گرفته از قسمتی از شعر ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد فروغ فرخزاد.

Powered by
Movable Type 3.31