به روایت دوست!

Old Boy
فیلمی از چان ووک پارک
2004
Laugh and world laughs with you.weep and you will weep alone
یک تراژدی در باب انتقام . اولین فیلم از سه گانه هایی با موضوع انتقام چان ووک پارک .
دااسو در شبی بارانی در حالی که به شدت مست کرده است ناپدید می شود. دو ماه بعد او را در اتاقی در ناکجا آباد زندانی شده می یابیم در حالیکه نمی داند چرا، توسط چه کسی و به چه مدت زندانی خواهد ماند. یک سال بعد خبر به قتل رسیدن همسرش را در تلویزیون می بیند و به جنون می رسد. پلیس همسر مقتول را که یک سال است ناپدید شده متهم اصلی می داند.
15 سال بعد زمان آزادی او فرا می رسد. دااسو در حالیکه هیپنوتیزم شده در پشت بام یک برج خود را آزاد می یابد... عملیات انتقام از طرف دااسو آغاز می شود . یافتن پاسخ این سوال که چه کسی و چرا او را به مدت 15 سال زندانی کرده است .
در رستورانی درحال خوردن یک هشت پای زنده بیهوش می شود و میدو خدمتکار جوان ، او را به خانه خود می برد. آن دو کم کم به هم دل می بندند. دااسو با شناسایی رستورانی که غذا را به آنها سفارش می داده محل زندان را می یابد و 6 عدد از دندان های زندانبان را با چکش می کشد . او موفق به یافتن عامل اصلی (ووجین) می شود اما ... در صورت کشتن او از کشف راز خود محروم خواهد شد.
ووجین که در همه حال دااسو را تحت نظر دارد (حتی زمانی که دااسو و میدو با هم می خوابند) به او 5 روز فرصت می دهد تا راز را بیابد وگرنه او هر کسی را که دااسو عاشقش بشود می کشد.
در ادامه تحقیقات دااسو به مدرسه تحصیل زمان نوجوانی خود می رسد و موفق به شناسایی ووجین و خواهرش در آن مدرسه می شود. او کشف می کند که خواهر ووجین به علت شایعاتی که در مورد هرزه بودن او پخش شده بود خود کشی کرده .
دااسو به محل اقامت ووجین در برجی مجهز می رود . در آنجا مشخص می شود که ووجین و خواهرش عاشق هم بوده اند و با هم خوابیده اند و دااسو که متوجه این موضوع شده شایع کرده که او حامله است و خواهر بهمین خاطر خود را کشته . ووجین به دااسو می گوید که میدو نیز درواقع دختر دااسو است که وقتی او دزدیده شده 3 سال داشته و ووجین او را بزرگ کرده . یعنی دااسو عاشق دخترش شده و با او خوابیده است.
دااسو سگ ووجین می شود تا او به میدو واقعیت را نگوید و در ادامه زبانش را که باعث این شایعه (مرگ خواهر ووجین) شده می برد.
مدتی بعد ... دااسو برای فراموشی این درد دوباره هیپنوتیزم می شود و به دو قسمت تقسیم می شود ... دااسو که راز را نمی داند ... و هیولا که راز را می داند ... هیولا می میرد .
پسر پیر برعکس فیلمهای مشابه که دائما گره گشایی دارد، و با اینکه کیلو کیلو اطلاعات به بیننده میدهد اما اصلا گیج کننده نیست و در پایان تماشاگر با کمی تمرکز تکه های پازل را کنار هم گذاشته و لازم نیست به خود بگوید : مثل اینکه یه بار دیگه باید این فیلم رو ببینم.
پ.ن: تجربهی جالب و جدیدی بود، برای دیگری نوشتن...ممنون از دانیال برای این پیشنهاد، معرفی خوبی از این فیلم نوشته.
نظرها
به روزم :)
Posted by: دانیال | December 4, 2007 11:49 PM
بابا ... عجب مطلب توووووووووپی ... اینکاره ... خفن ... خیلی خدا نوشتی ها ... :)
Posted by: دانیال | December 4, 2007 11:50 PM
وقتي فيلم تمام ميشود، تقريبا نفست در نميآيد. اين را هم بايد اضافه ميكرديد!!
Posted by: ميثم | December 5, 2007 1:45 PM
منم بچمو یه بار خودم کشتم(به کسی نگی ها:)) یه بار هم کشتنش.ولی خوب دیگه یه جورایی حساب کردیم و این شد تولدش.
مگه دانیال پست هم می نویسه که براش نظر بدیم؟؟جدیدا که دیدی...;)
Posted by: شیدا | December 5, 2007 3:07 PM
مطلب بس خفن ناکی نوشتی.خیلی هیجان انگیز بود.
البته اینا از آثار مراوده با دوستان نابابه،مثلا دانیال و امثالهم
D:
Posted by: شیدا | December 5, 2007 3:11 PM
سلام
ما هم می خوایم.
:))
این مشکلتون با بلگرولینگ چیه؟ دوست داریم بخوانیمتان هنگامی که به روزید.
Posted by: نثرما | December 6, 2007 8:25 PM
سلام دوست عزيزم ممنون از نظر و راهنماييت ..اما موضوع اينه كه همه ماهايي كه اين شعر رو اينطور ترجمه كرديم ..چه من و چه مترجم سريال دليل ديگري غير از انتخاب كلمه در ترجمه داريم ..شايد برنامه هاي تلويزيون را نگاه كنيد..هميشه نوعي محدوديت در ابراز عشق آشكار به زن وجود داشته... و اين ناشي از انجاست نه انتخاب و سليقه ي مترجم...
Posted by: الهام | December 7, 2007 9:38 PM
برای الهام:
بعله! به مشکلات ترجمه در ایران آگاهی دارم و البته منظور من هم انتخاب درست با توجه به این محدودیتها بود... به امید روزی که این محدودیتها نباشه
Posted by: نرگس(Maktoub) | December 7, 2007 10:58 PM