« واگویه 5! | صفحه‌ی اصلی | رسانه ملی، خواننده ملی! »

December 26, 2007::چهارشنبه 5 دی 86

آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟

قلب تو که، هیچ
چشمهای من هم
از باریدن
خسته‌اند!

پ.ن: عنوان مطلب وام گرفته از قسمتی از شعر ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد فروغ فرخزاد.

مطالب مرتبط

بیهوده دوره می‌کنم شب را، روز را و هنوز را

واگویه۷

ت مثل تو، ت مثل تابستان

یا سخن دانسته گو ...

خیانت!

عنوان ندارد!

سفرنامه

برای تقسیم لحظه!

بر قانون خویش!

سودای تلخ!

...!

واگویه ۶

واگویه 5!

مثل من، مثل تو!

آخ اگه بارون بزنه...

واگویه ۴

فقط برای ثبت لحظه...

دستهایم که پرازخستگی است...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/3888

نظرها

چشم‌هاي تو که، هیچ
آسمان هم
از باریدن
خسته است!

باران را از چشم هاي تو تا آسمان نقاشي هاي كودكي ام
دنبال مي كنم
... درد مي كشي و بزرگ مي شوي
بزرگ مي شوي و درد مي كشي
...

قلب تو و چشمان من که هیچ
ابرهای به این سیاهی هم
از باریدن خسته اند:)

و چشمان من هم برای قلب او و چشمان تو!
چقدر شعر های کوتاهت احساس برانگیزند...
......................................................................................................
ممنون، ولی اگه روی این نوشته اسم شعر گذاشته نشه بهتره، یعنی من راحتترم

شما دو تا خوب با هم رفیق شدین
علیه من توطئه می کنین
ای مجهول الحال ها :)

صدا صدا ، تنها صدا
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن ...
خیالم برد که انگار فروغ باز هم سر برآروده است، زیباتر و شفاف تر از همیشه نگاشته اید دوست زیبا اندیشم.

بترکی از حسادت
ملووووووووووووس

سلام
گفته اید که:
رسانه ملی! که ی آن به دلایلی ی شده است و در اصل چیز دیگر بوده است.:))
و اما امان از این بلاگرولینگ لامصب...
این نثر مربوط به پست جدیدتونه ولی از بس هرکار کردم نشد اومدم از این راه ابراز ارادت کنم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.31