« زمستان... | صفحه‌ی اصلی | طرحی نو در اندازیم... »

January 20, 2008::یکشنبه 30 دی 86

واگویه ۶

بهترین حالت بودنم و ارتباط با دنیای اطرافم در یک جمله خلاصه می‌شود:

قرار دادن خودم در حاشیه‌ی زندگی و آنچه می‌گذرد...

شاید نوعی تمرین خرق عادت و بریدن از تعلقات و وابستگی‌ها باشد، شاید تمرین عادت نکردن است به آنچه امروز هست و شاید فردا نباشد یا اصلا کنار کشیدن عمدی‌است از بازی دیگران.
اما هر چه اسم بگیرد و با همه‌ی امنیتی که  این حاشیه زندگی نصیبم می‌کند ولی باز آزارم می‌دهد این تماشاچی بودن صرف ِ بازیِ دیگران...

مطالب مرتبط

بیهوده دوره می‌کنم شب را، روز را و هنوز را

واگویه۷

ت مثل تو، ت مثل تابستان

یا سخن دانسته گو ...

خیانت!

عنوان ندارد!

سفرنامه

برای تقسیم لحظه!

بر قانون خویش!

سودای تلخ!

...!

آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟

واگویه 5!

مثل من، مثل تو!

آخ اگه بارون بزنه...

واگویه ۴

فقط برای ثبت لحظه...

دستهایم که پرازخستگی است...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/3934

نظرها

كلا در حاشيه بودن هميشه خوب است. البته اگر بتواني ميل مفرط ديده شدن و مهم بودن را در خود از بين ببري.
من فعلا در مرحله‌اي هستم كه علاقه شديدي به پشت صحنه بودم دارم. خيلي دوست ندارم ديده شوم حتي اگر منجر به تعريف و تمجيد باشد!

Rafigh jan tamashaye bazie digaran ham khali az lotf nist. Bash!

سلام.دوست دارم در حاشیه باشم ولی از همان جا و بدون دیده شدن بازیگران را به بازی بگیرم.

سلام.دوست دارم در حاشیه باشم ولی از همان جا و بدون دیده شدن بازیگران را به بازی بگیرم.

در یک بازی بزرگتری «دیگران» را می بینیم که مشغول بازی هستند و عده ای دیگر را که در حاشیه ایستاده اند و تماشاگرند.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.31