واگویه ۶
بهترین حالت بودنم و ارتباط با دنیای اطرافم در یک جمله خلاصه میشود:
قرار دادن خودم در حاشیهی زندگی و آنچه میگذرد...
شاید نوعی تمرین خرق عادت و بریدن از تعلقات و وابستگیها باشد، شاید تمرین عادت نکردن است به آنچه امروز هست و شاید فردا نباشد یا اصلا کنار کشیدن عمدیاست از بازی دیگران.
اما هر چه اسم بگیرد و با همهی امنیتی که این حاشیه زندگی نصیبم میکند ولی باز آزارم میدهد این تماشاچی بودن صرف ِ بازیِ دیگران...
نظرها
كلا در حاشيه بودن هميشه خوب است. البته اگر بتواني ميل مفرط ديده شدن و مهم بودن را در خود از بين ببري.
من فعلا در مرحلهاي هستم كه علاقه شديدي به پشت صحنه بودم دارم. خيلي دوست ندارم ديده شوم حتي اگر منجر به تعريف و تمجيد باشد!
Posted by: ميثم | January 20, 2008 3:46 PM
Rafigh jan tamashaye bazie digaran ham khali az lotf nist. Bash!
Posted by: Artoomiss blog | January 21, 2008 2:24 AM
سلام.دوست دارم در حاشیه باشم ولی از همان جا و بدون دیده شدن بازیگران را به بازی بگیرم.
Posted by: Anonymous | January 22, 2008 8:38 AM
سلام.دوست دارم در حاشیه باشم ولی از همان جا و بدون دیده شدن بازیگران را به بازی بگیرم.
Posted by: پویان | January 22, 2008 8:39 AM
در یک بازی بزرگتری «دیگران» را می بینیم که مشغول بازی هستند و عده ای دیگر را که در حاشیه ایستاده اند و تماشاگرند.
Posted by: مانی ب. | January 23, 2008 1:05 PM