سودای تلخ!
بسیار خسته ام .
امروز فهمیدم دیگر وقتش است .
باید از همه بُرید ...
پ.ن: وقت خوبی برای بلند فکر کردن و نوشتن نیست، بگذار تا باد بیاد، بوزد و ببرد...
« اگر تخم مرغها بشکند؟!! | صفحهی اصلی | بر قانون خویش! »
بسیار خسته ام .
امروز فهمیدم دیگر وقتش است .
باید از همه بُرید ...
پ.ن: وقت خوبی برای بلند فکر کردن و نوشتن نیست، بگذار تا باد بیاد، بوزد و ببرد...
* بیهوده دوره میکنم شب را، روز را و هنوز را
* واگویه۷
* ت مثل تو، ت مثل تابستان
* یا سخن دانسته گو ...
* خیانت!
* عنوان ندارد!
* سفرنامه
* برای تقسیم لحظه!
* بر قانون خویش!
* ...!
* واگویه ۶
* آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟
* واگویه 5!
* مثل من، مثل تو!
* آخ اگه بارون بزنه...
* واگویه ۴
* فقط برای ثبت لحظه...
* دستهایم که پرازخستگی است...
آدرس ترکبک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/3983
نظرها
عرض شود كه ميگويد: "دردم نهفته به زطبيبان مدعي".
نه امروز و نه هيچ روز ديگري، زمان مناسبي براي گشودن صفره دل براي ديگران نيست.
اما كاش باد بیاد، بوزد و ببرد...
Posted by: ميثم | February 26, 2008 2:36 PM
هان ای باد ها
هوازده ام کنید !
تا از درون و برون ریزش و نابودی خویش را نظاره کنم ...!
Posted by: sabra | February 27, 2008 12:26 PM
سر آن ندارد امشب که برآیئ آفتابی / چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
Posted by: Nima.A | March 1, 2008 12:47 AM