خیانت!
و کل ماجرا به همين سادگی است که میگويم:
حکايتی در ما هست
که برای گفتناش به اينجا آمدهايم
آن وقت
باران را بر ما نازل میکنند
تا غروبهای ما غمانگيزتر شود
و باد را بر گندمزاران
و کوه را سنگ به سنگ
و بر لبان رودخانهها
هجاهايی از جهانهايی که پيش از اين در آنها زيستهايم
و از همه بدتر
ماه را
در آسمانی که اينهمه وسعت دارد
تنها گذاشتهاند که ما را به گريه بياندازند
با اينهمه
اينها همه
پسزمينهی آن حکايتیست که بايد به ياد بياوريم
اما
نمیآوريم.
شعرهای جمهوری- حافظ موسوی
*مطمئنن خیانت میکنم، به تمام لحظات شاد و کوتاهی که نمینویسمشان و به نوشتن...
نظرها
دنيا كوچك است/با انگشتهايم، همه ي ديوارهايش را لمس كرده ام/همين تك و توك پنجره هاي گشوده است/كه انگشت هاي مرا پيش مي برد/وگرنه اين همه سال /دست كشيدن،بر ديواري كه ابتدا و انتهايش فرقي نمي كند/چه فايده دارد؟!/سطرهاي پنهاني،حافظ موسوي
Posted by: سارا | May 18, 2008 1:06 PM
گلایه ی زیبایی بود. دائما پایدار باشید :)
Posted by: نیما.الف | May 19, 2008 6:16 PM
راستش میخواستم دعوت کنم هتل عباسی که شهادت فاطمه است حالا بیا خونمون دیگه اگه هم شد یک روز قبل یا بعدش ولی روز تولد بیشتر حال میداد هرچند توی اصفهان دو تا دوست بیشتر ندارم :))
Posted by: بی بی باران | May 23, 2008 1:42 AM
به به
به به
مثل اینکه خوش گذشته اساسی
;)
Posted by: دانیال | May 25, 2008 1:15 PM
سلام
با اجازه لينك كردم
Posted by: آزادي | May 26, 2008 9:09 AM
سئوال اساسي اين است كه فراموشي ما خودخواسته است يا اجباري.اين كدهايي كه در شعر داده شده شايد سرنخهايي است در دست ما آدمها كه به خواست خود در كلاف پيچ در پيچ روزمرگي ها به فراموشي فروختيمشان.
Posted by: نيما شوكتيان | May 26, 2008 5:39 PM
man ham motmaenam khianat mikoni ! mesle hameye ma albate,
bi ensafiye ke weblog faghat dar lahzehaye nakhoshi sharike adamizad bashe,
Posted by: mardi... | May 26, 2008 11:38 PM