« خیانت! | صفحه‌ی اصلی | هیچ... »

May 29, 2008::پنجشنبه 9 خرداد 87

یا سخن دانسته گو ...

زبان سرچشمه‌ي سوء تفاهم بوده و هست. خواستم چیزی نگویم، لحظه‌ها را به حال خود رهایشان کنم تا باد بیاید و بوزد در میان لحظه‌ها و کلمات و  با خود ببرد همه‌ی چرکی این کلمه‌های اندوه و مصیبت‌بار را؛ دل اما کاری دگر کرد، بیهوده رج زدم این واژه‌های گنگ را...
بگذار گاهی چیزی نگویم، بگذار گاه معنای واژه در لحظه هضم شود تا به افسوس آنچه رفت سوگوار نباشم...

مطالب مرتبط

بیهوده دوره می‌کنم شب را، روز را و هنوز را

واگویه۷

ت مثل تو، ت مثل تابستان

خیانت!

عنوان ندارد!

سفرنامه

برای تقسیم لحظه!

بر قانون خویش!

سودای تلخ!

...!

واگویه ۶

آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟

واگویه 5!

مثل من، مثل تو!

آخ اگه بارون بزنه...

واگویه ۴

فقط برای ثبت لحظه...

دستهایم که پرازخستگی است...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4095

نظرها

کاملا با تو موافقم !!!!!!!!

سلام
امروز را به فال نیک می گیرم.بلاگرولینگ عمل کرده و بر سر درش نام مکتوب نشسته.
.....................................................................................................
ارادتمندیم!

قرار نیس به همه صندلی تعارف کنن که ...
ما شناسه ایم ...
;)

حرفهایی از جنس نگفتن !

این حرفا چیه اینجا میزنی خواهر
خوبیت نداره ;)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.31