« هیچ... | صفحه‌ی اصلی | اهل آبادی در خواب... »

June 20, 2008::جمعه 31 خرداد 87

ت مثل تو، ت مثل تابستان

حالا فقط آفتاب بی‌‌رحم تابستان است و ظهرهای بلند و کش‌دار و خمیازه‌هایی طولانی و کوچه‌های خلوت.
تابستان یعنی انتظار؛ انتظار برای خنکای نیمه شبی یا گم شدن در کوچه‌ایی.

مطالب مرتبط

بیهوده دوره می‌کنم شب را، روز را و هنوز را

واگویه۷

یا سخن دانسته گو ...

خیانت!

عنوان ندارد!

سفرنامه

برای تقسیم لحظه!

بر قانون خویش!

سودای تلخ!

...!

واگویه ۶

آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟

واگویه 5!

مثل من، مثل تو!

آخ اگه بارون بزنه...

واگویه ۴

فقط برای ثبت لحظه...

دستهایم که پرازخستگی است...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4119

نظرها

نفهمیدم!!!
داستان روزنامه دیواری چیه؟؟؟
تیکه میندازی؟؟؟؟؟؟؟

آفتاب تابستان كه از طناب دار هم بي‌رحم‌تر و طولاني‌تر است.

اما در این آفتاب باید با وضو سایه گسترد در این وبلاگ معنوی و دل و چشم سپرد به طرح و نقش کاشی های زنگاری شده این فضای مجازی، که الحق ما را هول می دهد به فضایی ربانی.
.....................................................................................................
سفارش داده ایم که بر کاشی فیروزه ایی بنگارند با وضو وارد شوید در این خانه! کاشی ساز به دنبال کاشی فیروزه ایی است که هم نقش دیار سپاهان باشد و هم فضایش ملکوتی!!

انتظار،انتظار...دختران انتظار!
......................................................................................................
دختران دشت! دختران انتظار! دختران تشويش و شب هاي بي قرار!...

ويا گم شدن در تابستان دستهايي كه منتظرش هستي و آنگاه كه مي آيد همه ي گرماي يك تابستان را به خنكاي بهار رسيدن تبديل مي كند.....

بار آخرت باشه به بلاگ من میگی روزنامه دیواری ها ...

تکیه کردن بر خنکای دیوار کاهگلی خانه ای قدیمی و یک استکان چای و یک بغل یاس رازقی و حافظ تا تفاهلی بزنی به دیوان خواجه به یاد آن نگار غمزه گر.
تابستان فقط غروبهایش جز عمر آدم حساب میشوند.

رویای نیمه شب تابستان ;)
....................................................................................................
بنده که موفق به تماشای این تئاتر نشدم ولی حضرتش فرمودند به دل نشست.

نرگس جان نثر نوشته هایت و آهنگ سخنان ملکوتی شده است. شبیه نثر دوران قاجار. آهنگین است.
.....................................................................................................
واقعا؟ :)

اگه بخوای یک بار دیهمیریم جیگر اتفاق یکیش طرفهای شما نمیدونستم پایه ایی

البته واضح و مبرهن است که حضرات بیشتر از من حقیر می فهمند اما ... به دل ما که ننشست ...
نمایشنامه خوبی بود اما در اجرا حسابی می لنگید

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.31