« اهل آبادی در خواب... | صفحه‌ی اصلی | میرم از خاطر و از یاد، می‌دونم... »

July 8, 2008::سه شنبه 18 تیر 87

واگویه۷

زندگی‌مان مرده است؛ از بس که جان ندارد...

* اقتباس آزاد از فیلم مادر- زنده‌یاد علی حاتمی

مطالب مرتبط

واگویه ۹

این روزها

تولد

واگویه ۸

ت مثل تو، ت مثل تابستان

یا سخن دانسته گو ...

خیانت!

عنوان ندارد!

سفرنامه

برای تقسیم لحظه!

بر قانون خویش!

سودای تلخ!

...!

واگویه ۶

آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟

واگویه 5!

مثل من، مثل تو!

آخ اگه بارون بزنه...

واگویه ۴

فقط برای ثبت لحظه...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4161

نظرها

جاني نمانده از بسكه زندگي مردگي ست!

زندگیمان مرده است
از بس که پوسیده بود ;)

از سقف چرا میری بالا بچه؟
میفتی ها

اقتباسی عالی یود

" زندگانی سیبی است گاز باید زد چون آش کشک خاله ت " برداشتی آزادتر از ترکیب سهراب و دیگر دوستان :)
شاد باش ای سرو خوش سودای ما :)

بر مرگ دل خوشست در این واقعه مرا/ کاب حیات در لب یاقوت فام اوست

نرگس عزیز،
باسلام
احتراماً به استحضار میرساند نظر به ریز بینی و دقت شما لینک جناب استاد معروفی بزرگ قبلاً با بردن نشانگر موس بر روی مطالب پی نوشت قابل روئیت می باشد لذا با توجه به امر شما لینک و نام متبرک ایشان را ضمیمه خواهیم نمود شاید مورد عفو و پوزش قرار گیرد.
با تشکر - نیما .الف :)

مشکل از ماست که بر ماست،حق به تمامی با شماست. سپاس.
روز و شب بر شما خوش.

نرگس جان، عادتم نیست سخنی به کنایه و بر لبان بی صدا ادا کنم، خدا نکند که کسی از من برنجد؛ امیدوارم کلماتم دامی نشوند از دامهای شیطان. عذر مرا بپذیرد اگر محتمل شد بر کنایه گویی، نیت راست بود و صادق. شما انسان نیکو سرشتی هستید.
همواره شاد، همواره پایدار

این که زندگی من

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.31