« افاضات ۳ | صفحهی اصلی | وقتی از عشق حرف میزنیم »
* هیچ
* عیدانه!
* روز زن
* زمستان...
* تمنا!
* بازنده!
* زاد روز!
* خوابی که تعبیری نداشت...
* گل سنگم
* حالِ من ِ بی تو...
آدرس ترکبک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4334
نظرها
پا در خنکای چشمه ای،
و عاشق بدین امید
دریا ها را شنا می کند.
خواهی گنبد آسمان باشی،
دل در رویین تنی اسفندیار بگذار.
Posted by: Nima.A | September 23, 2008 2:14 AM
چه عاشقانه!
تمام دنیا گیسوان دخترکی ست که پاییز
خاشاک برآن می نشاند ...
Posted by: هنر دلتنگی | September 23, 2008 9:58 PM
خیلی خیلی خیلی قشنگ بید ...
Posted by: دانیال | September 26, 2008 12:40 AM
مجله مشق آفتاب ميخواهد يك پرونده درباره وبلاگنويسي و حواشي آن منتشر كند. كار را به من سپرده. اگر شما هم مطلبي بنويسيد، خوشحال ميشويم.
اگر پاسخ مثبت است، اعلام كنيد تا درباره جزئيات حرف بزنيم.
......................................................................................................
با کمال میل
Posted by: ميثم | September 27, 2008 12:05 PM
درود بر تو نازنین
بسیار از وبلاگت وخمچنین آشنایی با تو خوشحالم.
اصفهانی هستی؟
Posted by: مه رو ملالی | September 29, 2008 12:04 AM
سلام
.:: آخرين دوران رنج ::.
در نيوشاي خرد.
جستاري پيرامون نهليسم در ايران
Posted by: ارغوان | September 30, 2008 2:35 AM
سلام و صد سلام
یه سلام با خنکای پاییزی
خانم خیلی ارادت داریما، هنوزم فکر می کنم اگر سری به اصفهان بزنیم حتما باید این دوست قدیمی رو ببینیم.
می شناسید که ;-)
Posted by: یاس | October 4, 2008 9:47 AM
برگ های زرد رو دوست دارم ولی اصلا دوست ندارم باد بپیچه توشون یا بارون خیسشون کنه، چون اونجاس که دلم می گیره.
Posted by: شیدا | October 5, 2008 3:57 PM
بنویس دیگه
Posted by: هنر دلتنگی | October 6, 2008 4:39 PM