هیچ
غم از پاییز،
جداشدنی نیست؛
مثل دلتنگی
از چشمان من.
:
پاییزِ بیباران،
فقط رقص برگ است.
دستهای منِ بی تو،
فقط رنج ِ تن.
« تولد | صفحهی اصلی | این روزها »
غم از پاییز،
جداشدنی نیست؛
مثل دلتنگی
از چشمان من.
:
پاییزِ بیباران،
فقط رقص برگ است.
دستهای منِ بی تو،
فقط رنج ِ تن.
* فصل آخر
* پاییز
* عیدانه!
* روز زن
* زمستان...
* تمنا!
* بازنده!
* زاد روز!
* خوابی که تعبیری نداشت...
* گل سنگم
* حالِ من ِ بی تو...
آدرس ترکبک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4412
نظرها
پاییز دلتنگی ها...
Posted by: ضیاء | October 26, 2008 10:05 AM
اگر همان رقص برگ هم نباشد چه؟
Posted by: ميثم | October 26, 2008 12:01 PM
اینقدر این شعرت زیباست که بجز آفرین هیچ حرف دیگه ای ندارم.
تازه مجبور میشم سرقتتش کنم و تو وبلاگم این شاعر جوان و خوش ذوق را معرفی کنم
......................................................................................................
ممنون! حالا اینقدرها هم قشنگ نیستا! :)
Posted by: احسان احمدی | October 26, 2008 4:12 PM
"دیرگاهیست که من در دلِ این شام سیاه،
پشت این پنجره ، بیدار و خموش،
مانده ام چشم به راه.
همه چشم و همه گوش؛
مست آن بانگ دلاویز که می آید نرم،
محو آن اختر شبتاب که می سوزد گرم،
مات این پردهی شبگیر که می بازد رنگ!" ( هـ . ا . سایه )
پاییز فصل ادمای تنهاست، ادمای جنوبی، جنوب شهری ، جنوب یک کشور یا جنوب یک جهان.
سپاسگذر مهربانی شما نرگس جان؛
Posted by: Nima | October 26, 2008 4:45 PM
شاخه هاي پير و خشكيده درختان را مي ديدم.. مي ترسيدم... اما رسيد آن روز كه از نديدن تو پير و خشكيده شدم.
Posted by: ُسمانه | October 26, 2008 8:58 PM
باز هم دلتنگی دارین ؟!..
این دلتنگی ها همش خود خواسته و لذت بخش هستند...
.....................................................................................................
خود خواسته؟لذت بخش؟! گمان نمی کنم
Posted by: کدوم راه | October 28, 2008 11:04 PM
آنقدر هواي آمدنش را داشته ام كه روزها را داده ام به بي خيالي اين هواي ابري كه آدم را مي برد تا كمي باران و نبود چيزي كه حالا جايش را خالي گذاشته
Posted by: درنگ هاي نابهنگام | November 1, 2008 1:16 PM