« یادداشتهای یک رسوایی | صفحه‌ی اصلی | می‌نویسم چون... »

November 30, 2008::یکشنبه 10 آذر 87

واگویه ۹

چند ماه پیش به حکم،  آب دریا را اگر نتوان کشید... هم به قدر تشنگی باید چشید و به هزار و یک دلیل شخصی و غیرشخصی، صدای امواج دریا را به طور مستقیم در تلفن همراه ضبط و ذخیره کردم! امروز هم به دنبال یافتن خانه‌ایی با ناودان فلزی بودم که صدای باران را از ناودان‌اش ضبط کنم! لعنت به این آسمان وقتی خانه‌ات روی آسمان است!

مطالب مرتبط

واگویه۱۰

می‌نویسم چون...

این روزها

تولد

واگویه ۸

واگویه۷

ت مثل تو، ت مثل تابستان

یا سخن دانسته گو ...

خیانت!

عنوان ندارد!

سفرنامه

برای تقسیم لحظه!

بر قانون خویش!

سودای تلخ!

...!

واگویه ۶

آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟

واگویه 5!

مثل من، مثل تو!

آخ اگه بارون بزنه...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4737

نظرها

عجب فکری ......باید از تجربه ات استفاده کنم ضبط صدای بارون برای وقتی که بهش نیاز دارم

يكي از اين ناودان‌ها نزديك خانه ما هست. مال يك مسجد است كه اين روزها دارند روكارش را سنگ مي‌كنند.
راستي مطلب شما چاپ شد. اگر نديده‌ايد، آدرسي، كدپستي، چيزي بدهيد بفرستم.

چه کار باحالی!خیلی چیزا رو می شه همینطور ضبط کردمثل صدای خنده عزیزانمون و خودمون، یا وقتی یکی داری آوازی شاد می خونه یا...همه حظه های ناب رو کلا;)
....................................................................................................
آره جالبه! منتها من شخصن خاطره ی خوبی از ضبط صدای اشخاص ندارم! ترجیح میدم صدای طبیعت را ضبط کنم! ...چه عجب از این طرفها؟
:D

وووی!چه خاله عصبانی ای!آقا ما همیشه میایم اینجا ولی خب دست به کامنت گذاشتنمون یکم بی نمکه!:دی ولی صدای خنده خودت ضبط کردن داره ها!واسه آیندگان می گم آخه فک نکنم باشه دیگه مثلش !:دی:*

چه آسمون خسیسی دارید شما ؟
خوبی رفیق؟
اومدی این ورا یه سر بزن به ما

سلام
شما هم بد نیست اسم وبلاگتون را عوض کنید و بگذارید:
افکار مکتوب
:))
.....................................................................................................
؟!!ربط داشت؟ ربط نداشت!! :دی

هرگز به اين فكر افتاده ايد يك بار در خود چنان بباريد كه پژواك اواي ان سرشارتان كند
و اين پژواك را چنان دروني كنيد كه هروقت و هر كجا - بنا به ميل و اختيار دل - در جانتان طنين ترنم تارهاي اين بارش را بشنويد . هرگز به اين فكر افتاده ايد

هرگز به اين فكر افتاده ايد يك بار در خود چنان بباريد كه پژواك اواي ان سرشارتان كند
و اين پژواك را چنان دروني كنيد كه هروقت و هر كجا - بنا به ميل و اختيار دل - در جانتان طنين ترنم تارهاي اين بارش را بشنويد . هرگز به اين فكر افتاده ايد

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.31