« یادداشتهای یک رسوایی | صفحهی اصلی | مینویسم چون... »
* واگویه۱۰
* مینویسم چون...
* این روزها
* تولد
* واگویه ۸
* واگویه۷
* ت مثل تو، ت مثل تابستان
* یا سخن دانسته گو ...
* خیانت!
* عنوان ندارد!
* سفرنامه
* برای تقسیم لحظه!
* بر قانون خویش!
* سودای تلخ!
* ...!
* واگویه ۶
* آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟
* واگویه 5!
* مثل من، مثل تو!
* آخ اگه بارون بزنه...
آدرس ترکبک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4737
نظرها
عجب فکری ......باید از تجربه ات استفاده کنم ضبط صدای بارون برای وقتی که بهش نیاز دارم
Posted by: بی بی باران | December 1, 2008 12:00 AM
يكي از اين ناودانها نزديك خانه ما هست. مال يك مسجد است كه اين روزها دارند روكارش را سنگ ميكنند.
راستي مطلب شما چاپ شد. اگر نديدهايد، آدرسي، كدپستي، چيزي بدهيد بفرستم.
Posted by: ميثم | December 1, 2008 2:11 PM
چه کار باحالی!خیلی چیزا رو می شه همینطور ضبط کردمثل صدای خنده عزیزانمون و خودمون، یا وقتی یکی داری آوازی شاد می خونه یا...همه حظه های ناب رو کلا;)
....................................................................................................
آره جالبه! منتها من شخصن خاطره ی خوبی از ضبط صدای اشخاص ندارم! ترجیح میدم صدای طبیعت را ضبط کنم! ...چه عجب از این طرفها؟
:D
Posted by: سارا | December 2, 2008 10:50 PM
وووی!چه خاله عصبانی ای!آقا ما همیشه میایم اینجا ولی خب دست به کامنت گذاشتنمون یکم بی نمکه!:دی ولی صدای خنده خودت ضبط کردن داره ها!واسه آیندگان می گم آخه فک نکنم باشه دیگه مثلش !:دی:*
Posted by: سارا | December 3, 2008 8:11 PM
چه آسمون خسیسی دارید شما ؟
خوبی رفیق؟
اومدی این ورا یه سر بزن به ما
Posted by: هنر دلتنگی | December 4, 2008 11:55 PM
سلام
شما هم بد نیست اسم وبلاگتون را عوض کنید و بگذارید:
افکار مکتوب
:))
.....................................................................................................
؟!!ربط داشت؟ ربط نداشت!! :دی
Posted by: نثرما | December 6, 2008 12:22 AM
هرگز به اين فكر افتاده ايد يك بار در خود چنان بباريد كه پژواك اواي ان سرشارتان كند
و اين پژواك را چنان دروني كنيد كه هروقت و هر كجا - بنا به ميل و اختيار دل - در جانتان طنين ترنم تارهاي اين بارش را بشنويد . هرگز به اين فكر افتاده ايد
Posted by: MOHAMMAD | December 12, 2008 12:38 AM
هرگز به اين فكر افتاده ايد يك بار در خود چنان بباريد كه پژواك اواي ان سرشارتان كند
و اين پژواك را چنان دروني كنيد كه هروقت و هر كجا - بنا به ميل و اختيار دل - در جانتان طنين ترنم تارهاي اين بارش را بشنويد . هرگز به اين فكر افتاده ايد
Posted by: mohammad | December 12, 2008 12:40 AM