بدون شرح!
باور کن نمیدانم این بغض خفه٬ گاهی از کجا پیدایش میشود و همه جا را ابری میکند٬ حتی دل تو را.
باور کن نمیدانم این بغض خفه٬ گاهی از کجا پیدایش میشود و همه جا را ابری میکند٬ حتی دل تو را.
و هنوز هم نمی دانم این چه ناخوشی* و از کدام ناحیهی جان است که گهگاه از اوج سرخوشی به قعر دلتنگی روانهام می کند...
* تعبیر بهتری برای این حالت پیدا نکردم.
مرد کنار سنگ قبری نشسته، با سنگی روی سنگ قبر چند خط میکشد و دو سه ضربه به آن میزند، دخترک حرکات مرد را با چشم دنبال میکند، مرد با حسرت عمیقی میگوید: خوشا به حالتان که جایتان در بهشت است و بلند میشود.
دخترک میگوید: زندگی با اعتقادات آسانتر است...
از کنارشان عبور میکنم.
بیربط: با دیگران خوری می و با ما تلوتلو؟
ـ هستههای آلبالو روی میز جمع شدهاند، میگویم در حق آلبالو هم ظلم میشود که میوهی محفل و میهمانینیست، کسی چیزی نمیگوید...
- در روزنامه نوشتهاند بیست و نه نفر مسافر یک اتوبوس در بین راه کشته شدهاند، نوشته راننده در خواب بوده.
- گوینده خبر دیروز میگفت ۱۹ نفر زیر ریزش سنگ و آجر جان دادهاند ولی هنوز کسی چیزی نگفته.
ـ سالهاست میگویند فلان هواپیما را همچین روزی در خلیج همیشه فارسمان سرنگون کردند، سالهاست میگویند این کشتار جنایت بود...
- هستههای آلبالو به زمین سقوط میکنند، زمین همرنگ خون میشود، کسی چیزی نمیگوید، همه در خوابند...